ميرزا حسن حسينى فسايى

281

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

همه امروز تو ز دى بتر است * تا چه بينيم خود ز فردايت و مدت ملكش چهار سال بود . [ وقايع فارس در روزگار بايدو خان ] در همين سال [ 694 ] : به صوابديد امراى مغول و اعيان ممالك ايران ، بايدو خان پسر طرقاى پسر هلاكو خان در همدان ، بر تخت سلطنت نشانيده ، ايلخان گرديد و قبجق‌بال را بر شيراز و شبانكاره فارس والى و حكمران قرار داد « 1 » و چون « ملك الاسلام » شيخ جمال الدين - ابراهيم بن شيخ محمد طيبى كه در عهد كيخاتو خان ، صحرا و درياى فارس را مقاطعه نموده در اين زمان به اردوى بايدو خان آمده بود امناى دولت همان مقاطعه را ممضى داشتند و بر « ملك الاسلام » مقرر نمود [ و ] فرمان صادر گرديد و حكم شد كه معاندان او را كه زبان سعايت در حق شيخ دراز كرده ، در اموال مقاطعه ، تصرف نموده‌اند ، گرفته به او سپارند و شيخ جمال الدين - ملك الاسلام به فيروزى و كامرانى عازم شيراز گرديد « 2 » . در همين سال [ 694 ] : ركن الدين مسعود هرمزى ، از خدمت سلطان جلال الدين ، حاكم كرمان ، لشكرى آورد و بهاء الدين اياز را از هرمز « 3 » بيرون نمود . تفصيل بر اين وجه است كه محمود هرمزى در سال 671 فرصت يافته ، چندين كشتى مشحون از سپاه به جزيره كيش كه اتابك ابو بكر سلغرى ، او را جاى خزانه خود قرار داد و دولت‌خانه‌اش « 4 » گفت رسانيد و جزيره را تصرف نمود و آنچه از نقد و جنس يافت ، خاصه خود داشت و در هرمز سالها رايت اقتدار افراشت « 5 » و چون وفات يافت ، پسرش نصرت‌نام به جاى او نشست [ و ] لشكر و خزانه را متصرف گشت . پسر ديگرش ركن الدين مسعود به حسد ، نصرت را بكشت و جزيره هرمز را مالك گرديد و بهاء الدين اياز كه از پروردگان نعمت محمود بود ، در اطاعت ركن الدين مسعود نيامده ، لشكرى فراهم آورد و بر مسعود تاخته ، فائق گرديد « 6 » و مسعود فرار كرده به كرمان برفت و از جلال الدين اعانت خواسته ، با لشكر كرمان بيامد و هرمز را تصرف نمود و بهاء الدين اياز فرار كرده به جزيره كيش برفت و در جوار مرحمت ملك الاسلام شيخ جمال الدين توسل جست و ملك الاسلام وجود او را مغتنم دانسته او را در كيش جاى داد و هر سالى دوازده هزار دينار زر - سرخ براى اخراجات او و لشكر او برقرار گذاشت ، پس بهاء الدين به مظاهرت ملك الاسلام لشكر كشيد و ركن الدين مسعود را شكست داده ، مسعود به جزيره لارك كه قرب جوار به هرمز دارد پناه برد ، پس به بندر جرون كه اكنون بندرعباس در جوار او معمور گشته ، برفت « 7 » و چون دانست جزيره كيش خالى از لشكر است غفلة با لشكر خود به كيش رفت و بىمنازعه آن جزيره را غارت كرد و اموال ملك الاسلام و تجار را تصرف نموده ، با اموال فراوان عود به بندر جرون فرمود و بعد از انتشار اين خبر ملك الاسلام و فخر الدين احمد طيبى از جانبى و بهاء الدين اياز

--> ( 1 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 172 . ( 2 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 172 . ( 3 ) . در متن : ( هرموزى ) . ( 4 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 183 . ( 5 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 182 . ( 6 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 183 . ( 7 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 182 .